تبليغاتX
تنهاترین تنهام..



خداااااارم میمیرم کمکم کن.اخه فقط سرنوشت من اینه؟همه مشغولنو خوشحال پس من چی؟؟؟؟

من تنهام اما طاقت تنهاییو ندارم خدا خواهش میکنم کمکم کن منو مشغول یه کاری کن که تنهاییو حس نکنم خدا خواهش...

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم فروردین 1390ساعت 17:41 توسط مهربان |



از بچگی تنهایی رو حس میکردم.خانوادمون زیاد رفت و امد نداشتیمو همیشه تنها بودیم.هم پدر و هم مامانم خیلی دوستم داشتن اما من همبازیم میخواستم.خواهر برادرامم که ...

خیلی خیلی خیلی احساس تنهایی میکنم این تنهایی هنوز با منه.من دیگه خسته شدم.نه از نظر قیافه نه تحصیلات هیچی کم ندارم اما دوستای کمی دارم.خیلی کم

خجالتی نیستم اما سرنوشت من اینه

خداااااااااا؟خواهش میکنم تو ۲۳ سال زندگیم طعم تنهاییو خوب فهمیدم اما الان دیگه نه خواهش میکنم.همین الان که اینجام خانوادم بیرونن و من تنهای تنهام.هیچکی به فکر من نیست..

کاش بابا زنده بود..

زود ازدواج کردمکه شاید از تنهایی در  بیام اما هیچ فایده ای نداشت.اونم منو تنها گذاشت.حتی خانواده ی شوهرم

حالا من دیگه خستم

خسته خسته....

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم فروردین 1390ساعت 19:26 توسط مهربان |



از وقتی که یادم میاد تنها بودم از همون بچگی

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم فروردین 1390ساعت 19:13 توسط مهربان |



اخه یکی نیست بگه مگه من چمه؟؟؟چرا همیشه تقدیرم تنهاییه؟؟
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم فروردین 1390ساعت 14:31 توسط مهربان |